یا "هو"...
همه عالم کلماتند بود معنی "هو"
درس اینست در این مکتب شاهانه ی ما
گر به سر منزل عشاق دَر آیی بینی
رفعت و منزلتِ این دل دیوانه ی ما...
از عصر دلم یه حالی بود ، من از سال ۸۵ یا شاید هم ۸۴ سیگار میکشیدیم، که آروم بشم، اما نشدم، رفتم بیرون از خونه سیگار کشیدم، یه نخ، دو نخ، نخ سوم رو نصفه خاموش کردم و رفتم اونجایی که وقتی خیلی کلافه هستم میرم... دلم آرامش میخواست، رفتم اون حرمی که وسط شهرمونه، با کاشی کاری های آبی، با هوای خنک، با یه بوی عطری که هیچوقت تمام نمیشه و همیشه ملیحه، طواف کردم، اومدم نشسته یه گوشه ی حرم، ذکر یا "الله" گفتم ، ذکر یا "هو" گفتم، ذکر یا "علی" گفتم، تسبیح رو دور انگشتام تاب میدادم و ذکر میگفتم، نمیدونم چقدر ولی به خودم اومدم ، دیدم مدتهاست چشمام بسته ست و آروم هستم، بلند شدم طواف کردم و دعا کردم، برای داداشم که سر به راه بشه، برای خواهرم که خوشبخت بشه، برای پدر و مادرم که مریض نشن، برای بانو(فانی) که قلبش آروم بشه، برای بستگی که ازش بیخبرم، برای پدر غزال ، برای خود غزال، برای Bahar و utopia و الیو و همه ی دوستای توی وبلاگ... برای اون دختر ۲۲ ساله که مهمان بود اینجا و تک فرزند و توی نوروز اینجا تصادف کرد و الان با هوشیاری ۳ توی کماست، برای فامیلم که سالها ندیدمشون، برای دوستام، دوباره رفتم اون کنج نشستم، تسبیح رو میچرخوندم و با خودم ذکر میگفتم، یا "الله" ، یا "هو" ، یا "علی" ...
هر کدوم صد بار، دویست بار، حتی سیصد بار...
دوباره بلند شدم طواف کردم، گفتم خدایا قلبم رو از سیاهی پاک کن، مسیر درست رو جلوی پام بذار... خدایا من فقط خودِ خودت رو میخوام، خدایا تو شاهد هستی که تنها عشقی که توی قلبم از کودکی تا الان دارم، عشق به وجود لایتناهی تو بوده، دو نفر اومدن تو ذهنم، که ببخشمشون، نتونستم، نمیشه...
یکیش .............
یکیش هم خیلی ها اینجا میشناسن...
گفتم خدایا منو از دروغ و فریب دور کن، منو از اینکه با آدمهای بد همسو بشم تا بخوام به دیگران دروغ بگم در امان نگه دار... خدایا من قطعا مقصر بودم... وقتی میگفت چت رو دو طرفه پاک کن، که فلانی نفهمه................... به اندازه ی اون توی اون دروغ شریک جرم بودم، منم اون بستر رو فراهم کردم که اون فلانی از همه جا بیخبر فریب بخوره، در حالی که شایسته ی فریب خوردن و دروغ شنیدن نبود...
من خودم برای خودم توبه کردم و این چند وقت هم برای جبران اون دروغ ها تلاش خودم رو کردم ، به اون کاری ندارم که برای خودش چه برنامه ای داره...
اما من پشیمونم...
سرم رو به ضریح تکیه دادم و چشمام رو بستم و برای چند لحظه هیچی نخواستم، فقط میخواستم توی همون آرامش عمیق باشم، حس میکردم نور داره از پوستم رد میشه و وارد بدنم میشه، این حس رو دوست داشتم، واقعی و غیر واقعیش برام مهم نبود، گفتم...:
خدایا من فقط تو رو میخوام، نیومدم اینجا چیز دیگه ای برای خودم دعا بکنم، چیزی که متعلق به دنیای فانی باشه نمیخوام... من رو توی مسیری که انتخاب کردم یاری کن... کمکم کن که سالم و پاک زندگی کنم... با بد و بدکاره همنشین نشم، از بد و بدکاره مسیرم جدا باشه... خدایا کمک کن توی مسیر درست ثابت قدم باشم...خدایا کمک کن توی مسیر شناخت تو و عشق به تو ، گام بردارم...
یا رب...:
بی حجابانه درآ از در کاشانه ما
که کسی نیست به جز وردِ تو درخانه ما...
یا "هو"
- ۰ نظر
- ۱۵ فروردين ۰۴ ، ۰۰:۰۹