دختر صوفی

یا رب ... بی حجابانه درآ... از در کاشانه ی ما... که کسی نیست به جز ، ورد تو در خانه ی ما...

یا رب ... بی حجابانه درآ... از در کاشانه ی ما... که کسی نیست به جز ، ورد تو در خانه ی ما...

هَوَلِ زرگر زاده ی اصل...

دوشنبه, ۱۲ فروردين ۱۴۰۴، ۱۱:۱۴ ق.ظ

دیروز صبح که تهران بودم، یه قرار ملاقات مهم داشتم، با یه آقایی با ۱۵۰ سانت قد و کت و شلواری که سه سایز، یا حتی پنج سایز براش بزرگتر بود و قبلا هم بارها دیدمش و متاسفانه هر بار باید یه لبخند گشاد روی لبم باشه و وانمود کنم از دیدارش خوشحالم...

یه بخش از مکالماتمون:

-قهوه اتون رو میل بفرمایید خانم صوفی نژاد... 🤤

-سپاسگزارم آقای زرگرزاده ، شما که روزه نیستید...؟!😊

-روزه بودم، ماه رو دیدم افطار کردم...😁

-😐🤢🤮

.

.

.

خوب ........... (فحش رکیک) چه ربطی داشت؟

دوست داشتم پاره پاره اش کنم...

مرتیکه ی هَوَلِ ۱۵۰ سانتی...

دردناک اینجاست که در مقابل این حرفش یه لبخند اینجوری 😁 زدم و قهوه ی زهرماریم رو کوفت کردم.

تیر میخوردم بهتر بود تا اون قهوه...

البته که نهایت ملاقات مون ، اون امتیازی که میخواستم رو ازش گرفتم.😁😊

  • صوفیا !!!

نظرات  (۴)

خیلیییی اراده قوی داشتی نخوابوندی تو صورتش :) 

پاسخ:
آره...
من چندین تا وجه شخصیتی دارم و به فراخور موقعیت ازشون استفاده میکنم، یکیش صبوری فراوان توی همچین شرایطی هست...😂
و البته که به نمایندگی از شخصی توی این جلسه بودم و چاره ای جز صبوری نبود...😊

خیلییی از قرار گرفتن تو شرایطی که داشتی و لبخند زدن تو صورت همچین ادمی بدم میاددد

واقعااا افریننن

پاسخ:
ببین دقیقا حرفت رو درک میکنم، چون ما خانومها توی هر سطح و جایگاهی که باشیم، از مرد هیز و چشم چرون چندشمون میشه...
اما نمیدونم چرا مردها اینو نمیفهمن...
به هر حال توی مراودات این شکلی، برای من بارها پیش اومد، واقعیت همیشه هم برخوردم اینجوری نبود، اما اینجا و بخصوص با این شخص ایجاب میکرد.

متوجهممم تو بعضی شرایط فقط باید ساکت موند :>

پاسخ:
دقیقن...😊

این موقعیت‌ها از بدترین صحنه های زندگی آن :--: 

پاسخ:
آخ آخ...
بد تا بددددددددددد...😖
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.