هَوَلِ زرگر زاده ی اصل...
دیروز صبح که تهران بودم، یه قرار ملاقات مهم داشتم، با یه آقایی با ۱۵۰ سانت قد و کت و شلواری که سه سایز، یا حتی پنج سایز براش بزرگتر بود و قبلا هم بارها دیدمش و متاسفانه هر بار باید یه لبخند گشاد روی لبم باشه و وانمود کنم از دیدارش خوشحالم...
یه بخش از مکالماتمون:
-قهوه اتون رو میل بفرمایید خانم صوفی نژاد... 🤤
-سپاسگزارم آقای زرگرزاده ، شما که روزه نیستید...؟!😊
-روزه بودم، ماه رو دیدم افطار کردم...😁
-😐🤢🤮
.
.
.
خوب ........... (فحش رکیک) چه ربطی داشت؟
دوست داشتم پاره پاره اش کنم...
مرتیکه ی هَوَلِ ۱۵۰ سانتی...
دردناک اینجاست که در مقابل این حرفش یه لبخند اینجوری 😁 زدم و قهوه ی زهرماریم رو کوفت کردم.
تیر میخوردم بهتر بود تا اون قهوه...
البته که نهایت ملاقات مون ، اون امتیازی که میخواستم رو ازش گرفتم.😁😊
- ۰۴/۰۱/۱۲
خیلیییی اراده قوی داشتی نخوابوندی تو صورتش :)