دختر صوفی

یا رب ... بی حجابانه درآ... از در کاشانه ی ما... که کسی نیست به جز ، ورد تو در خانه ی ما...

یا رب ... بی حجابانه درآ... از در کاشانه ی ما... که کسی نیست به جز ، ورد تو در خانه ی ما...

درهم برهم ۱

چهارشنبه, ۱۴ فروردين ۱۴۰۴، ۰۱:۳۲ ق.ظ

یه کم درهم برهم براتون بنویسم، ممکنه توی روزهای آتی هم باز همینجوری درهم برهم بنویسم... 😁

۱-سرترالین عزیزم دست بوست هستم، بخاطر اینکه هر چقدر بیشتر میخورمت، بیشتر همه چیز به هیچ جام نیست و واقعا چقدر نیاز دارم که هیچ چی به هیچ جام نباشه ، حس میکنم یه آدم آهنی هستم که طبق یه سری دیتاهایی که بهم داده میشه، باید رفتار کنم و عمل کنم، کاملا خنثی و کاملا مصمم، گهگاهی لغزش دارم، اما با خوردن دوز بعدی مثل یه تکه چوب میشم روی امواج دریا، کاملا رها... بی تعهد و بدون هیچ قید و بندی...و البته نامردیه از دپاکین قشنگم هم تشکر نکنم، لذت‌بخش ترین بخش ماجرا اینجاست که هیچگونه م*ی*ل*ج*ن*س*ی ندارم، اصلا هیچگونه حسی نسبت به بدنم ندارم...

۲-برای نمایشگاه دو تا اثر نیمه کاره دارم و تصمیم گرفتم یه کار دیگه به کارهام اضافه کنم، گشتم یه سوژه سخت، در قالب یه تکنیکی که اصلا تا حالا کار نکردم و البته با ابعاد بزرگتر از تمام کارهای قبلیم، انتخاب کردم، عاقلانه این بود که همون دو تا اثر نیمه کاره رو ، تمام کنم، یا نهایت یه کار کوچیک و با تکنیک هایی که بلد بودم، انتخاب کنم، اما من خوراکم اینه به خودم استرس بدم، خودم رو تحت فشار بذارم، دهن خودم رو سرویس کنم، ده برابر توانم کار کنم و مدام از این شاخه به یه شاخه سخت تر و بالاتر بپرم، اونوقت حس میکنم زنده هستم و زندگی میکنم.

۳-یک دوره ده روزه باید برم تهران، احتمالا ونک مستقر میشم، توی همون خونه ی مرموز، توی همون کوچه ی بشدت زیبا و رمانتیک ، فوبیای تنهایی و تاریکی و ... دارم، اما قبلا هم توی این خونه بودم، میخوام تست کنم، نهایت نتونستم بمونم یا به پارسا میگم بیاد پیشم، یا من میرم پیشش، اما واقعا میخوام تست کنم تنهایی رو ، تاریکی رو ، ترس رو ...

۴-شنبه که بیاد اولین روز کاریم هست...😁😊

۵-یه دوست دارم کرج زندگی میکنه، محل کارش تهرانه، اسمش حلما هست، حلما مثل فرشته هاست، حتی زیباتر، حتی پاکتر، برای ماموریت کاریش میاد شهر من و هر بار میاد من تمام شهر رو باهاش میگردم و برای هم هدیه میخریم و کافه گردی میکنیم، حلما گفته برای افتتاح نمایشگاهم میاد، پارسا هم گفته حتمن میاد، دلم نمیاد اینهمه راه دور هزینه کنن و بیان، اما دلم هم نمیاد بهشون نگم، چون اندازه خودم ذوق دادن.

۶-اسم حلما و پارسا مستعار هست، حلما اسم واقعیش با ح شروع میشه، واسه همین من اینجا بهش میگم حلما، پارسا هم چون بشدت حس زهد و پارسایی و پاکی بهم‌ میده، اسمش رو گذاشتم پارسا.

۷-برای ولنتاین سه نفر برام کادو فرستادن، من سر کار نمیرفتم، پرسنلم فرستادن منزل، یکی از هدایا یه گلدون آکواریومی بود، من تا حالا گلدون آکواریومی نداشتم و فکر میکردم زود خراب بشه و بمیره، اما بعد از یک ماه و خورده ای انقدر رشدش خوبه و انقدر سرسبز و خشگل شده، که از همه گلدون هام قشنگتره...این گلدون رو امیر برام فرستاده به همراه یه سری خرت و پرت های دیگه...

توی پست بعدی در مورد امیر می نویسم...   

 

 

  • صوفیا !!!

نظرات  (۲)

  • لاک‌پشتِ در فکرِ رسیدن
  • واقعا درود بر علم، درود بر سرترالین که نجات‌دهنده‌س.

    چه نمایشگاهی؟ اگه امکان حضور داره من هم دوست دارم ببینم.

    پاسخ:
    بله...
    بله...
    درودها...
    هنوز نمایشگاه افتتاح نشده عزیزم، ولی خوب امکان حضور هم به این بستگی داره شما کدوم شهر باشید...😊
  • لاک‌پشتِ در فکرِ رسیدن
  • تهرانم.

    پاسخ:
    من تهران نیستم متاسفانه...❤️
    ولی به امید خدا جز برنامه هامون هست که تهران، اصفهان و شیراز نمایشگاه داشته باشیم و حتمن اینجا اطلاع رسانی میکنم...
    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.