دختر صوفی

یا رب ... بی حجابانه درآ... از در کاشانه ی ما... که کسی نیست به جز ، ورد تو در خانه ی ما...

یا رب ... بی حجابانه درآ... از در کاشانه ی ما... که کسی نیست به جز ، ورد تو در خانه ی ما...

بیبی طور...

دوشنبه, ۵ فروردين ۱۴۰۴، ۱۱:۵۲ ب.ظ

فکر میکنم یکی از معضلات مهم زندگی من اینه که سنم با قیافه ام و رفتارم اصلا نزدیکی و تطابق نداره ، امسال تصمیم دارم روی این موضوع کار کنم، من سن الانم رو دوست دارم و دلم میخواد رفتارم و اخلاقم به سنم بخوره، حتی قیافه ام، حتی لباس پوشیدنم... دلم نمیخواد صد تا قسم بخورم تا باور کنن چند سالمه...

دارم در همین راستا مطالعه میکنم، چرا رفتارهای کودکانه و ... دارم...؟!

اگر به نتیجه ای رسیدم اینجا بهتون میگم...

شما هم اگر تجربه ای دارید، بهم بگید...

 

  • صوفیا !!!

نظرات  (۶)

تلاش نکن.

همونی باش که هستی.

پاسخ:
واقعیت اینه که دقیقا نمیدونم خود واقعی ام چه جوریه...
الان این رو گفتی ذهنم درگیر شد...
یعنی منِ واقعی اونجوری هستم...
خوب من فکر میکنم حتی اونجوری هم باشم منطقی اینه تلاش کنم بهتر باشم یا خودم رو تغییر بدم...
درسته یا نه؟

سی سالم بود سر یک جلسه تراپیم بودم، دکتر یهو گفت این کیف که رو میزه مال کیه؟ با تعجب گفتم خب معلومه مال منه جز من کسی اینجا نیست، گفت اگه این کیفو بیرون ببینی فک میکنی مال یه دختر چند سالس؟ یکم نگاش کردم خجالت کشیدم، گفت راحت بگو، گفتم ۱۲ ساله!!!

گفت تو چند سالته گفتم ۳۰

خلاصه تهش رسیدیم به اینکه چون بچگی نکردم چون نوجوونی نکردم تو اون سالها موندم

شاید باورت نشه دو جلسه تمام داشت منو قانع میکرد بچگیتو ول کن مال گذشتس نمیتونی ده سالگیتو تو سی سالگیت زندگی کنی اما من گریه میکردم که من اونو میخام نمیتونم رهاش کنم

تهش بهم گفت قرار نیست رهاش کنی درون توعه با توعه اما اگه سن الانتو زندگی نکنی اینم از دست میدی و چهل سالگی دنبال سی سالگیتی، قانع شدم و تغییر کردم

پاسخ:
چقدر جالب...
چقدر منطقی...
دقیقن همینه... شاید با این تفاوت که من این نیاز رو جدیداً در خودم بیشتر حس کردم که یه دختر بچه ۵ ساله نباشم... چون حس میکنم خودم نیستم، خود واقعی ام رو زندگی نمیکنم... 
البته به نظرم شکستن اون پوسته چقدر دردناکه...
من نیاز دارم تمام و کمال در لحظه ی حال باشم...
نه توی سال‌های از دست رفته...

اون اوایل از اینکه بهم می گفتن بچه گانه رفتار می کنی الکی ذوق می کنی الکی خوشحالی صدات به سن ات نمی خوره و اینا اذیت می شدم ولی الان اصلا برام مهم نیست 

چون تصمیم گرفتم با قلبم زندگی کنم نه با منطق⁦(⁠≧⁠▽⁠≦⁠)⁩

پاسخ:
میدونی ذوق کردن و خوشحال بودن و در لحظه بودن ارزشمنده...
اما اینا رو متناسب با همون سن و جایگاهت داشته باشی، قطعا جذابتره...
شاید من بیشتر منظورم مجموعه رفتارهای کودکانه توی شرایط حساس زندگیم، توی ارتباطاتم، توی تصمیماتم بوده...

اینکه تلاش کنی خودت رو تغییر بدی و بهتر باشی،

از کدوم حالت بهتر باشی؟؟

از کدوم وضعیت؟

وضعیتی که باب میل دیگران باشه و خوشایند اونها؟

یا وضعیتی که باب میل خودت هست و خودتی و خودت؟

 

 

پاسخ:
نه...
واقعن نمیخوام باب میل دیگران باشم...
میخوام خود اصلاحی کنم، میخوام از ضربه خوردنهای بیشتر جلوگیری کنم، هم خودم به خودم ضربه زدم زیاد، هم دیگران بهم ضربه زدن...
میخوام در لحظه حضور داشته باشم...
در حد جایگاه خودم...

دقیقا

غم انگیزه سالهاییو که زندگی نکردیم بخوایم رها کنیم اما مجبوریم اگه رها نکنیم نمیتونیم ازین جا به بعد زندگی قشنگی داشته باشیم

پاسخ:
ممنونم تجربه ات رو باهام به اشتراک گذاشتی و ممنونم که خیلی حق میگی...❤️

قربانت🩷

پاسخ:
😘💝❤️
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.